وماه را از آن بلندایش به روی خاک کشیدن بود
پلنگ من دل مغرورم پرید وپنجه به خالی زد
که عشق ماه بلند من ورای دست رسیدن بود
گل شکفته خدا حافظ اگر چه لحظه دیدارت
شروع وسوسه ای در من به نام دیدن وچیدن بود
من و تو آن دو خطیم آری موازیان به ناچاری
که هر دو باورمان زآغاز به یکدیگر نرسیدن بود
چه سرنوشت غم انگیزی که کرم کوچک ابریشم
تمام عمر قفس می ساخت وبه فکر پریدن بود
شعر از حسین منزوی